گفتیم کمی گرد گیری کنیم. نوشتیم که اعلام کنیم زندهایم! حتی اگر توی بستر بیماری باشیم.
معماری محلی / وانگ شو
نقلقول
وانگ شو، معمار چینی و بنیانگذار استودیو معماری آماتور-Amateur Architecture Studio، به عنوان دریافت کننده سال ۲۰۱۲ در جایزه پریتزکر اعلام شد.
هیئت ژوری امسال نیز به صورت زیر بوده:
Lord Palumbo-Chairman
Alejandro Aravena
Stephen Breyer
Yung Ho Chang
Zaha Hadid
Glenn Murcutt
Juhani Pallasmaa
Karen Stein
Martha Thorne-Executive Director
اعصاب دودی
امروز همان اندک کنترل را در برابر رانندهی سمند از دست دادم و سرش داد زدم!
احساس اطرافیان در مواجه شدن با فردی با این شکل و قیافه که داد میزد تماشایی بود!
گویی فشارهای زندگی یک لحظه توانم را گرفته بود و دنیا را سر رانندهی خنگ و احمق سمندی خالی کردم تا شاید خودم کمی آرام و راننده کمی رانندگی احترام آمیز یاد بگیرد که عابری عصبی از دهها تریلی خطرناکتر است!
این را حتی پلیس نیز امروز فهمید.
- زمان ترخیصی من کی میرسد تا که خلاص شوم از دست این مردم خنگ و دوست داشتنی شهر دود!
- پ.ن: کمی زمانم تنگ شده و درد همراهش زیاد. کمی گشادی نیازمندیم
شب کامنتی
تمام مدت به صندلیهای لعنتی پرچ شده بودم! دوست داشتم بلند داد بزنم! تا جایی که امکان دارد بالا بپرم…
بالا و بالاتر
بردیا امیری تونست امشب من رو کامل کنه. با دو بلیط کنسرت کامنت باند. چیزی که امشب دوست داشتم بالا رفتنهای صدا، گرفتن صدای اطرافیان، تپش صدا از بلندگوها، احساس شاد اطرافیان، خوشحال کردن دیگری و… بود. چیزی که مدتها بود انتظارش را هم نمیکشیدم!
کیان پورتراب آهنگساز و ترانه سرایی قابلیه ولی به پیشرفت زیادی نیازمنده، چیزی که در دیگر اعضای گروه هم مشهود بود. از دامرز باند، بردیا امیری گرفته تا میکس و مستر گروه پیمان همتی و …
موردی که بسیار مشهود هستش، پیروی گروه از دییو متیوس و ردیوهد است، مخصوصا ترک جدیدی که اسمش به خاطرم نماند بسیار نزدیک به یکی از کارهای ردیوهد بود.
موردی که بعد از این کنسرت به شدت عذابم داد، نوع راضی نگه داشتن اطرافیان بود! نه از طرف باند که از طرف رژیم!
مواردی که به صورت نسیه در اختیار مردم قرار میگیرد و با کلی شرط و شروط همکاریهای نیمه نصفه انجام میپذیرد! در ادامه هم برای نگه داشتن رابطه مجبور به تشکرهای بیشاخ و دم از مسئولین حراست و ارشاد هستیم!
به هر صورت شب خوبی بود.
swearing
فحش یکی از اصول ایجاد تعادل در آدمیزاد است. اگر فحش وجود نداشته باشد،بله، آدمی دق می کند. بیشتر از تعداد و نوع فحش هرزبانی می شود از اوضاع مردمی که در یک ناحیه زندگی می کنند سر درآورد و رابطه بین شان را کشف کرد.
زبان فارسی اگر هیچ نداشته باشد «فحش آبدار» زیاد دارد. ما که سر این ثروت عظیم نشسته ایم چرا ولخرجی نکنیم؟!
صادق هدایت
کلامی از استاد صادق هدایت که صداقت و هدایتشان به روی تخم چشمهایمان.
پ.ن: این چند وقت به معنای واقعی فشار زندگی را احساس میکنم. دلیلش بماند ولی اعصاب میخواهد این زندگی کردن که گاهی ما نداریم.
سعادت آباد کجاست!
سعادت آباد کجاست؟
آیا «خوب زندگی کردن» یا «خوب عمل کردن» مساوی با سعادت است؟ اما اکثرا دربرداشت خود از سعادت، برداشت متفاوتی دارند.
فعالیت های روح، براساس فضایل است! اولین درس اخلاق و تربیت ارسطو همین یک جمله است! او می گوید: برای پیدا شدن علاقه و تعهد به خیر و پرهیز از شر، ابتدا باید عادات نیک و به موازات آن، نفرت از بدی یا رذایل را از همان کودکی، درشخص پایه ریزی کرد.
حال ارسطو سوال دارم!
کودکی نقش بسزایی در امروزهی من دارد پس آیا امروز من ناکردهی گذشتهام نیست؟
درد و رنج امروزم پایان فردایم نیست؟
فرستنده: من/گیرنده:…
یادت هست؟ نه به گمانم!
آن زمان پدر و مادرت بر بالین مادرم بودند که من به دنیا آمدم، این را از آلبوم آبی بزرگ عکسم میگویم. تو نبودی و من امدم.
راستش به خاطر ندارم چطور با هم دوست شدیم، هر چند میدانم دلیلش پدرم و پدرت بود، بلاخره هم دانشگاهی بودند و مادرها هم کلی با هم رفت آمد داشتند و من و تو هم کمکم در عالم خودمان دنیای خودمان را ساختیم.
یادم هست از اولش هم میخواستی پزشک شوی و من سودای پرواز داشتم! من تخیل میکردم، دانشمند میشوم و دنیاها را نجات میدهم، میشوم منجم و فیزیکدان و زیستشناس و شیمیست که کلی نقاشی میکند و عاشق گل بازی است و تو میگفتی عاشق شعر هستی و آمپول زدن به مریضها که خوب بشوند بروند پیش مادرشان. راستی از اول هم مامانی بودی برعکس من که به تنهایی خوگرفته بودم. تو مادرت همیشه همراهت بود و من! من مادرم دانشگاه، پدرم دانشگاه!
گذشت و ما آمدیم.
آمدیم ایران… یادت میآید؟ من که آن سالهای سخت را فراموش نمیکنم. راستی فراموش کردم بپرسم وقتی برگشتی ایران به تو چه گذشت، به من که سخت گذشت سخت…
یادم هست وقتی مستاجر خانم تهرانی بودیم، خانه به قدری بزرگ بود که زمین فوتبالش کرده بودیم و توپ به سقف میکوبیدیم، من تنهات میزدم و تو پخش زمین… من اینجا بود که کلی میخندیدم و تو اخم میکردی و لگ میپراندی…
دلم پر کشید… چقدر آن سالها عجیب و سخت بود…
میدانی آخرین دوستی نزدیکمان به سالهای کنکور تو بر میگردد، آخر تو یکسال کوچکتر از من بودی و من پدرت بودم. یادت هست من به تو میگفتم پسرم؟!
معلمهای کنکورت را انتخاب کردم، کوچینی شیمی، نادری ریاضی، زیست شناسی یادم نیست آرام فر گفتم یا…
به هرحال قبول شدی… آقای دکتر.
دانشگاه رابطهها را شست و تو مثل همیشه درسخوان بودی و من بازیگوش… من عاشق داستان ساختن و غوطه در تخیلهایم و تو عاشق درس و مشقت. حتی بزرگ هم شده بودیم با اشتیاق به داستانهای بی سروته کودکیم نمیخندیدی… یادت هست گفتی عاشق اون داستان سگی بودی که عاشق صاحبش بود تا دمش را از دست داد، یا دخترکی معلول که با غرق کردن خودش در دریاچه روستایش را نجات داد؟
آخرین دیدارمان هم خوب نبود! فاصلههایمان بیشتر و بیشتر شده بود ولی باز برایم دوست تمام دوران بودی. یادت هست آخرین بار آبمیوه به دست با دوستان کودکی سربهسر هم میگذاشتیم؟ برای چند ماه پیش بود؟ ماه رمضان بود به گمانم، آخرین افطاری در مهمانیهای دورهایی بزرگترها. یعنی چندین ماه پیش…
آخ محمد دلم برای اون روزها تنگ شد.
دلم میخواهد یکبار دیگر کنارت میبودم… خیلی زود رفتی. امشب فهمیدم که از پیشمان رفتی… کجایش را نمیدانم فقط میدانم رفتی.
دلم برایت تنگ شد و تنگ میماند.
دوستت دارم محمد شوشتری به یادت میمانم حتی اگر به مراسم تدفینت نیایم حتی اگر هیچ وقت به مانند همیشه به بهشت زهرا نیایم.
محمد امروز از ته دل برایت گریه کردم… محمد…//////
جنازههای دمکراسی
His final moments were as violent as the uprising that overthrew him.
- تصاویر التماسهای حقیرانه موجود ظالم و سراپا خون نگاهها را به خود جلب کرده! تصاویری که آکنده از نفرت و احساس انتقام جویی از یک جامعه فئودالی است! جامعهایی یا جامعههایی که شرایط رسیدن به دمکراسی را لبخندزدن بر جنازه دیکتاتورشان میدانند. این جوامع با خون و انتقام سرآغاز خود را رقم زدند و دیکتاتور پیشین بیخونریزی! بیخون این شد و اسیرکشی آکنده از نفرت همراه با التماسهای دیکتاتور چه شود!
بیداری اسلامی، الهام گرفته از انقلاب ۵۷ است.
جمهوری اسلامی ایران
- هر دیکتاتوری اپوزسیونی می سازد که کم و بیش همشکل خود اوست، هم دیکتاتور جنساش و طبیعتش را از فرهنگی میگیرد که از آن متولد شده و هم اپوزسیون! شاید به همین خاطراست که جامعه شعارش”الشعب یرید اسقاط النظام” را فراموش کرد.
- حال کسی که خود را ولیامرالعراب میدانست با کشتن بیش از سیزدههزار نفر، با نوع کشته شدنش عدهایی را با خود همراه کرده، عدهایی که او را شهید قزافی میدانند و راهش را ادامه میدهند! پس گویی شکست حکومت لیبی پیروزی بود اما مرگ قدافی خیر.
برای اینکه بت پرست نباشی کافی نیست که بتها را شکسته باشی، باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی.
نیچه
- اما کیلومتری آنطرفتر! دیکتاتوری خونخوار دیگری بیش از سههزار همشهری! و هموطن! و انسان! را به خاطر صندلی قدرت به خاک و خون کشیده، جایی که جهانیان منتظر محاکمهی دیکتاتوری دیگر بشاراسد هستند، دیکتاتوری همچون صدام، قذافی، شیخ خالد بن احمد بن محمد آل خلیفه، حسنی مبارک، عبدالله ثانی، زینالعابدین بن علی و…!
حال باید دید بهار عربی و بیداری اسلامی، الهام گرفته از انقلاب ۵۷ است به کجا ختم میشود! هر سرآغازی خود سرآغازی است برای پایان خود.
بازگشت
روزنگار
روزی گذشت که باید در دفترچهی خاطرات حک میشد.یادمان باشد چطور بزرگترها ما را برانداز کردند!
پ.ن: از این معماران هم گند دماغتر نیست؟ گویی ازآنجای فیل افتادهاند.
Manufacturing Simplexities

Manufacturing Simplexities
AA Visiting School 2011 at University of Tehran.
Exhibition and Closing Ceremony
*Hanif Kara*
Co-founder and Director of AKT
Visiting Professor at KTH, Stockholm
Pierce Anderson Lecturer in Creative
Engineering at GSD, Harvard
Introduction by: Omid Kamvari
Course Director
AA School of Architecture
“Collaboration and Innovation”
Sunday 2011-07-24
Lecture: 4 – ۶:۳۰ pm
Exhibition Opening: 7 pm
Avini Hall, School of Architecture, College of Fine Arts, University of Tehran.CEAT
Centre of Excellence in Architectural Technology
School of Architecture
University of Tehran
Tel: +۹۸ ۲۱ ۶۱۱۱۲۴۵۸
Part!
کمی دقیقتر، بیحسِ، خستهِ، کمی دلآزردهِ، مقداری نگرانِ، دل تنگِ، حرف-برای-گفتن دارم!
Funny You Say That
چند سال پیش بود به گمانم که دوستِ دوستی کمک کوچکی احتیاج داشت. یادم نیست که من پیشنهادِ کمک دادم یا او خودش درخواست کرد. به هر حال زمینهای بود که من همیشه خوشحال شدهام بتوانم اگر کاری از دستم برمیآید برای هر کسی انجام دهم. حالا دوستِ دوست هم بود دیگر بهتر. درست هم افتاده بود موقع هزار گرفتاری دیگر. کارش شاید دوهفتهای هم طول نکشید و البته وقت زیادی هم در این دو هفته از من نبرد. شاید چند ساعت. تمام شد و از او تشکر و از من خواهش و بعد هم خرش از پل گذشت و حالا کمک من هم چقدر موثر بود واقعن نمی دانم. طبعن ارتباط ما هم قطع شد. تا چندین ماه بعد که شنیدم پشت سر من “معلق بازی” در آورده. طبعن سوال میشود که کسی که اصولن مراودهای با آدم نداشته و جز کمک چیزی ندیده، چرا این طوری رفتار کرده؟ طبق معمول خودم جویا نشدم و راه خودم را رفتم.
این که حالا قصه سادهای بود. هر کس را ببینی قصهها از این دست زیاد دارد. میخواهم بگویم حتی در موارد بسیار پیچیدهتر هم خیلی از رفتارهای آدمها توجیه منطقی ندارند. ولی با این سرعت زندگی، اصلن فرصت نیست یا ارزش ندارد آدم وقتش را بگذارد پیشان را بگیرد که مثلن دلیلی یا تحلیلی برای رفتارشان پیدا کند. سادهاش این است که بگوییم آدمها در این دنیا همان گونه که در شکل و رنگ و قیافه و اندازههای متفاوت میآیند، در قدهای مختلف هم میآیند. بهترین کار این است که آدم بگذارد و بگذرد.
هیئت ژوری امسال نیز به صورت زیر بوده: