Housefly

مرداد ۸م, ۱۳۸۹

خرمگس - اتل ليليان وينچ

شخصیت اصلی آخرهای داستان و بعد از مدتها بالاخره تصمیم می‌گیره که دفعه بعد که جما رو می‌بینه حرف‌هاشو بزنه. برای همین لحظه آخرِی که از خونه جما خارج می‌شه٬ روی یه کاغذ می‌نویسه: ” همه چیز رو آن جا خواهم گفت.” و کاغذ رو روی میز می‌ذاره. اما از بدِ حادثه٬ به دست سربازهای اتریشی‌ دستگیر می‌شه و دیگه هیچ وقت فرصت نمی‌شه اون رو ببینه.

خیلی خیلی بعد٬ یه نامه کوتاه به دست جما می‌رسه که این‌جوری شروع می‌شه: “سپيده دم فردا تيرباران خواهم شد . بنابراين اگر بخواهم طبق قولی كه داده‌ام همه چيز را به تو بگويم، بايد هم‌اكنون بگويم…”

پ.ن: بعضی حرف‌ها گفتنی‌ن، نه نوشتنی و نه پست کردنی. اما گاهی این “باشه بعدن”‌ها فرصت‌ گفتن‌شون رو می‌کشه. اگه و وقتی هم که گفته بشن٬ دیگه طعم‌شون عوض شده.

سال‌هایی که گذشت

مرداد ۵م, ۱۳۸۹

ميگن گذر زمان يه امتحان خوبه. همين گذره كه رنگ خيلي چيزها رو تغيير ميده. بعضي از حس ها رو پررنگ تر ميكنه و جا ميندازه. بعضي ها رو كم رنگ‌تر ميكنه و گاهي هم كاملا بيرنگ. گاهي باعث ميشه كه آدمها توي جاي درست خودشون جا بيفتن. گاهي هم سبب ميشه كه موقعيت هاي جديد پيش قضاوت ها رو رقيق كنه و آدمها با ديد جديدي به هم نگاه كنن.

البته بعضي وقت ها هم كلي علامت سوال ميذاره جلو آدم كه مثلا:

“What the hell was I thinking?!!”

پ.ن: این نوشته کمی قبل‌تر شاید، باید نوشته می‌شد. عاشق این نثر بی‌در پیکر شده‌ام. 

خالق بال‌های ققنوس درگذشت

مرداد ۳م, ۱۳۸۹

دو ققنوس، با بال‌های افراشته و در هم تنیده. تنیده شدن این بال‌ها مرزی ساخته از جنس علم و معرفت. بال‌ها گره‌خورده مظهری هستند از علم و دانش، جنگ و صلح.

حال این بال‌ها نمادی از کشورم و شهرم شده‌اند، نماد دانشگاه، سمبل علم و معرفت ایران‌زمین.

کوروش فرزامی خالق سردر ورودی دانشگاه تهران

با یک بررسی گذرا می توان ادعا کرد که از میان معروف ترین و معتبرترین دانشگاه های دنیا، دانشگاه تهران تنها دانشگاهی است که از طریق یک بنای فرهنگی سمبلیک با مهندسی پیچیده، پیام های ویژه معنوی، علمی و فرهنگی را به مخاطبان خود القا می کند.

فرم اوانگارد در معماري این بنا به وضوح دیده می شود و بهترين نمونه ساختمانهاي معماري نوگراي ايراني را شاید بتوان این بنا نامید و البته برج شهياد(آزادي كنوني). سردر ورودي دانشگاه تهران، طرح كوروش فرزامي، بناي شاخص اين سبك است كه به سادگي و زيبايي دو اصل زيربناي اين سبك يعني زمان و مكان را نمايش مي‌دهد. در اين بنا، يكي از شاخص‌ترين مصالح مدرن يعني بتن به صورت نمايان اجرا شده است. در عين حال در شكل نما، يكي از شاخص‌ترين نمادهاي معماري سنتي اين سرزمين يعني قوس جناغي، به صورت تكرار چهار قوس جناغي كه از زواياي مختلف، متفاوت ديده مي‌شوند به نمايش گذاشته شده است. سردر دانشگاه تهران، نماد اين دانشگاه و همچنين نماد علم و تحصيلات عالي در كشور ما تلقي مي‌شود. مفاهيم ملحوظ شده در اين بناي ساده و بي‌پيرايه، به صورت روشن و واضح در شكل آن بيان شده است. شايد ذكر اين دو گفته فردريك هگل در اينجا بي‌مناسب نباشد كه گفته: وظيفه هنر نمايش ايده به لباس محسوس است و هنر بايد ايده را به ادراك بلاواسطه عرضه كند.

این بنا طبق شواهد در سال های ۴۶- ۴۵ به دستور ریاست وقت دانشگاه طرحی در میان دانشجویان و طراحان مختلف به مسابقه گذاشته شد. از میان طرح های رسیده طرح دانشجویی به نام «کوروش فرزامی» (از دانشکده هنرهای زیبا) به عنوان طرح برتر برگزیده شد. کار اجرای طرح، ابتدا به یک شرکت پیمانکار سوئیسی واگذار شد که به دلیل نواقص مربوط به مراحل قالب بندی از ادامه کار توسط این شرکت ممانعت شد و یک شرکت پیمانکاری ایران به نام «شرکت آرمه» اجرای طرح را به عهده گرفته و به اتمام رساند. بر پایه آخرین صورت حساب و وضعیت شرکت آرمه هزینه اجرای طرح مبلغ ۲۴هزار و ۵۰۰ تومان بوده است. اگرچه تاریخ ساخت سردر را در سال های ۴۶ - ۴۵ می دانند، اما تا سال ۱۳۴۸ هیچ سندی در خصوص آن در آرشیو دانشگاه مشاهده نشده است. در نشریه شماره ۲ «هنر معماری» (تیر، مرداد، شهریور ۱۳۴۸) عکس هایی از سردر دانشگاه تهران به چاپ رسیده است و در ذیل آن نام طراح و محاسب سردر آورده شده است (این منبع نیز طراح را کوروش فرزامی و محاسب آن را سیمون سرکیسیان ذکر کرده است). علاوه بر این در کتابچه راهنمای دانشگاه تهران (۱۳۵۱) نیز عکس سردر چاپ شده است.

سر در دانشگاه تهران به شماره۲۴۴۵به عنوان اثر فرهنگی تاریخی در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

ساخت مرکز صدا و سیمای شهرهای سنندج و مهاباد، ‌شهرک مسکونی دانشگاه تهران، ‌مجموعه صنعتی صدا و سیما، ‌بیمارستان تهران کلینیک، کارخانه زامیاد، غرفه ایران در نمایشگاه بین المللی اوزاکای ژاپن، ‌غرفه فرانسه در نمایشگاه بین المللی تهران از جمله آثار مهندس و هنرمند کوروش فرزامی است.

این سردر بر روی اسکناس های پنجاه تومانی نمادی از مرکز علم و دانش کشور و برای بسیاری از گردشگران تداعی کننده تهران است.سردر دانشگاه تهران

و حال، مدت‌ها از خلق بال‌ها گذشته است. خالق این ققنوس خیالی، پرواز را بر ماندن ترجیح داده و بر بال ققنوس خویش نشسته و دیار باقی را بدرود گفته. او امروز از پیش ما رفت هرچند مرز آتشین بال‌های ساخته‌ی او تا سال‌ها زنده خواهد ماند.

فرار خلاقیت

تیر ۴م, ۱۳۸۹

 ALLANDALE HOUSE: A CREATIVE GETAWAY قاب خانه مثل همیشه به نظر می رسد، مکانی عجیب و جذاب برای زندگی. سقف این خانه به نظر عجیب می رسد، زاویه ایی که برای سقف در نظر گرفته شد بسیار زیاد است. هر چند مطمئنآ اگر فرصتی برای گذراندن تعطیلات در این خانه مدرن داشته باشید، شکایت نمی کنید! معماری این پروژه خاص Wiliam O’Brien Jr می باشد.معماری داخلی آن ساده و بی آلایش است. استفاده از  زاویه‌هایی که در دیوار به وجود آمده برای قفسه‌های کتابخانه به جا و مدرن می باشد که توانسته نمایی خاصی به فضای داخلی بدهد. شاید نسبت فضای عمودی ساختمان بیشتر به چشم می‌آید ولی با این حال خانه شامل سه بخش برای زندگی می‌باشد. فریم غربی(سمت چپ) شامل، کتابخانه، سروشراب، استراحتگاه با منظر ویوی باز. قاب وسط شامل اتاق خواب و حمام و در آخر فریم شرقی(سمت راست) شامل آشپزخانه و اتاق‌ غذاخوری با ویوی بزرگ می‌باشد.چه شگفت انگیز است در موقع بیداری، پنجره‌ایی بزرگ در جلوی خود در می‌یابیم که پر است از درخت و مه. به راستی که خانه لایق اسم فرار خلاق می‌باشد. خواندن ادامه‌ی این نوشته »

Blindness

خرداد ۲۸م, ۱۳۸۹

با او در سال ۷۹ آشنا شدم. حال آشنایی من با او ده سال سن دارد. زیاد نیست!
دوستش داشتم شاید بعد از آنتوان. آنتوان را از زمان کودکیم می پرستیدم و در نوجوانی او را. او محبوب من بوده و هست.
Ensaio sobre a Cegueira را همان اوایل از او به میراث گرفتم، بعد از آن Memorial do Convento، بعد O Ano da Morte de Ricardo Reis و در ادامه História do Cerco de Lisboa و در آخر زمین انسانها و قصه های جزیرهی ناشناخته!
می گفت سال پیش از کشورش به خاطر نوشتن “به روایت عیسی مسیح” مهاجرت کرد، مهاجرت به «لانزاروته» در جزایر قناری (اسپانیا). نوشته هایش نام نداشت، یعنی چهره داشتند ولی نام نه! چرایش بماند برای من و خودش. او پر از کنایه بود، کنایه به حکومت ها و مذاهب، حتی به جز نقطه و ویرگول چیزی بیشتر گویی نمی دانست، آخر همه کارهایش فقط همین دوتا را داشت!José Saramago
خلاصه بگویم عجیب بود، عجیب.


حالا…
امروز گفتند او رفته، این دفعه مهاجرت کرده جایی دیگر، می گویند اینجا دیگر کاری ندارد، خلاص است خلاص.
دوستش داشتم ویرگول دارم نقطه

ژوزه سارماگادو از پیش ما رفت.
پ.ن: ژوزه ساراماگو، برنده نوبل ادبیات، درگذشت 
Wiki Jos Saramago 

Cleveland Clinic

خرداد ۲۳م, ۱۳۸۹

امروز قصد داریم ساختمانی را به شما معرفی کنیم که تماما از فولاد ساخته شده و حتی طرح‌های موجودی و بیرونی و داخلی آن از جنس فولاد می‌باشد. معماری این ساختمان توسط آقای فرانک گری Frank Gehry انجام شده است و نکته مهم این ساختمان و مورد استفاده آن این است که این ساختمان یک درمانگاه تخصصی مغز می‌باشد و نام این درمانگاه Cleveland Clinic . در ادامه به دیدن این ساختمان زیبا توجه کنید…
تصاویر ساختمان یک درمانگاه تخصصی مغز(Cleveland Clinic)

خواندن ادامه‌ی این نوشته »

Hollywood House

خرداد ۲۲م, ۱۳۸۹

The house that film made خانه‌ایی که طبق الگوی فیلم ساخته شده است.این خانه محلی است که بسیاری از افسانه‌های هالیوودی در آن زندگی خواهند کرد. طرحی که برای این مجموعه زده شده است پتانسیل فضای مسکونی را داراست. در کل فضا گویی از یک ماده واحد شکل گرفته است و گویی اتاق‌ها پیچیده و در آغوش درون نوار مستمر از فیلم است. پوشش مواج و نوسان‌دار از همپوشانی نواری شکل و روانه شدن به فضا‌هایی متفاوت از هم جدای، پنجره شکل، پنجره طاق و شکاف‌ها برای عبور نور طبیعی. یکی دیگر از اهداف استراتیژیک ایجاد چشم‌انداز به پایین تپه می باشد. خواندن ادامه‌ی این نوشته »

خاکسپاری یک خائن

خرداد ۲۱م, ۱۳۸۹

خیانت همواره با غافلگیری همراه است. نوعی شکُه شدن وجودی!

 تو به یکباره متوجه  می شوی صندلی از زیرپایت کشیده می شود و با مغز به زمین می خوری. این غافلگیری بدلیل امنیتی است که از شخص خائن قبل از آن که وجود پلید خود را رو نماید، احساس می کنی. او خود را طوری جلوه داده که  فرد از جانب او احساس خطر نمیکند. بنابراین تمرکزش را از دفاع و یا مقابله با او سلب کرده و روی دشمن عیان و آشکار متمرکز می شود. دشمن آشکار به نوعی شریف‌تر از خائن است، زیرا آنقدر مردانگی دارد که مستقیم در برابرت بایستد و تو را به نبرد فرابخواند. اما خائن با کتمان کردن دشمنی خود و با دورویی به انسان نزدیک شده  و در موقعیت مناسب زهرش را می ریزد. از این رو خائن دو برابر یک دشمن معمولی خطرناک و شایسته ذم است. خائن دو پلیدی را در خود جمع کرده. پلیدی عداوت و پلیدی مکر. از این رو خائن کثیفترین و بی شرفترین نوع  از انواع دشمن است. حساب تو با دشمن معلوم است اما حساب تو با خائن نه.

خائن در خانه تو و از پشت به تو خنجز می زند.از این رو عذاب تو را دوبرابر میکند. اگر در رویارویی با دشمنت شکست بخوری، هنوز امیدی داری که برخیزی و مبارزه کنی. اما اگر خائنی تورا به زمین بزند، سرشار از احساس مخرب سرزنش خود می شوی که خودت او را به خانه راه دادی. در نبرد با دشمن حتی اگر شکست بخوری شادی که تمام تلاشت را انجام داده ای و مردومردانه مبارزه کرده ای اما وقتی خائن تو را زخمی کند غم و حسرت تو را فرا می گیرد و مدام انگشت پشیمانی به دندان می گزی که خودت او را به حریم خودت راه داده ای.  ممکن است دشمن تو شایسته برخی مدائح باشد، مثلا اورا بخاطر ذکاوت و هوشیاری و مردانگی اش بستایی اما خائن حتی اگر فضایلی داشته باشد هرگز شایسته مدح نیست. زیرا گند خیانت همه فضایل را بدبو و بی خاصیت  میکند. دشمن حتیاگر جان ومال و ناموست را بگیرد باز هنوز خودت را از خودت سلب نکرده. هنوز آتش انتقام و مبارزه  و دفاع در تو روشن است. اما خائن تو را از خودت می گیرد و کمرت را می شکند. تو دیگر نای مبارزه نداری. چگونه مبارزه کنی؟ شمشیر بر فرق خودت بزنی؟ خائن جزیی از انسان می شود و چگونه انسان خودش خودش را پاره کند.از این رو خائن کثیفترین دشمنان بشر است.خادن در هرفرهنگی مذموم است.هیچ قوم و تمدنی خائن را حرمت ننهاده. آدمها ممکن است باتوجه به اختلافات خود، یکدیگر را دشمن بنامند. اما هیچ قوم و فرهنگ و مذهبی خائن را ارج نمی نهد. زیرا خائن فارغ از علت دشمنی های گرو ه‌ها و تمدن‌ها  مود نفرین ابدی است و این بدان معناست که خیانت تنها گناهی است که انسان و شیطان هردو آن را لعن می کنند و هر دو بر سر این موضوع توافق دارند که خائن فراتر از هر دشمنی به آلوده ترین جایگاهی که یک موجود می تواند کسب کند تعلق دارد./.

پ.ن: کسی که به خاين اعتماد کند مورد خیانت واقع می‌شود. دیگر به آخر رسید و یکی از دوستان و شاید خائن‌های دیرین را به خاک سپردم، این آخرین پیام من به او بود. برای خودم متاسفم.

 

vertical garden

خرداد ۱۸م, ۱۳۸۹

vertical gardenاتود اولیه ذهنی در ساخت و ارائه کاری متفاوت و زیبا یکی از مهمترین قدم‌هایی است که هر معمار باید به آن پایبند باشد. این ایده‌ی زیبا از به شوخی گرفتن یکی از اصول پنجگانه Charles-Édouard Jeanneret-Gris، (بام مسطح و باغ روی بام)می‌باشد.Emilio Llobat Guarino از Maqla Arquitectos، باغی طراحی کرده است متفاوت از باغ‌های دیگر است. باغی نه به مانند باغ‌های معمول افقی بر روی زمین و یا بام. Emilio Llobat Guarino پایه‌گذار باغی متفاوت و عمودی شده است!طراحی این باغ منحصر به فرد عمودی است، یعنی به طوری است که برای نمای ساختمان به کار می رود! این باغ به طوری طراحی شده است که در پانل‌های یک‌دریک متر قرار می گیرد و تقریبا اکثر پوشش‌های گیاهی را جوابگو می باشد البته مزایای محیط زیستی این بنا‌ها و این گونه ایده‌ها را باید در نظر داشت.

سيگار و دعا

خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹

در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم ؟»کشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»پ.ن: حکایت ماست این حکایت!