روز ۲
شهریور ۷م, ۱۳۸۷
دیشب کم خوابیدم، گرمای شب اینجا خیلی بیشتر از گرمای روز بود!
بازار قشنگی داشتند.
اینجا مردمی مهربان با لباس هایی روشن داره… اینجا همه مهربونن.
اینجا همه چیز خوبه.
جای همه خالی

دیشب کم خوابیدم، گرمای شب اینجا خیلی بیشتر از گرمای روز بود!
بازار قشنگی داشتند.
اینجا مردمی مهربان با لباس هایی روشن داره… اینجا همه مهربونن.
اینجا همه چیز خوبه.
جای همه خالی
اینجا دانشگاه زاهدان
جای شما خالی
(روی عکس کلیک کنید)
خوب قراره براي يك هفتهاي از اين شهر بزرگ دور باشم. يك جاي دور ككه براي اولين بار قراره توي اين شهر رويايي برم.
شهر بزرگ سيستان و بلوچستان.
مکان برگزاری: استان سیستان و بلوچستان، روستای لادیز، ۸۰ کیلومتری جنوب شرق زاهدان، حوالی دامنه کوه تفتان
مسیر حرکت از زاهدان به سوی رصدگاه روستای لادیز: مسیر در راستای جاده منتهی به میرجاوه بوده روستای لادیز در ۸۰ کیلومتری جنوب شرق زاهدان قرار دارد.
اطلاعات بيشتر و باز بيشتر در ادامه
با یک اتفاق ساده…
اینجا میدان امام حسینه… و حالا پمپ بنزین قاسم آباد و خیابان کیانی…
تابلویی سفید و بزرگ با خطی درشت نوشته بود “بیمارستان فوق تخصص کودکان بهرامی”
پله ها یک دو تا تموم می شه. از در کوچیک و نه چندان تمیز وارد بخش مراقبت های ویژه اطفال که شامل تابلوی زرد بزرگی به اسم PICU !!
جعبه ی سبز بزرگ و کثیف تو رو تا طبقه ایی سرد و یخ زده ی سوم بالا می بره… بخش بستر داخلی ۲…
وارد راهرویی پر از نقاشی کودکانه می شی!!! استیشن پرستاران از اول راهرو به نمایش گذاشته شده… روی دیوارها با یک تکه مقوا بخش بندی شده!! بخش ۳و۴ شاید هم تخت ۳و۴!!!
تخت ۴ یا تخت ابوالفضل!
زیاد حال خوشی ندارم که اینو کامل بنویسم… نه حال ویرایش نه چیز دیگه ایی فقط ادامه مطلب رو بخونید لطفا.
چیزی نمی نویسم (PDF) بیشتر می تونید برای ادامه دادن مطلب اعتمادملی رو بخونید.
فقط امیدوارم که قاضی با انتقال این بچه به خانوادش موافقت نکنه… فقط امیدوارم و دعا می کنم.
لینک های مرتبط:
انجمن حمایت از حقوق کودکان - مطلب مرتبط انجمن
جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان
انجمن حمایت از کودکان کار
کودکان کار
کدام ابلهی فرموده است سکوت علامت رضا است. با این کارش ظرافت سکوت را از بین برده است.
بعضی اوقات بینهایت با بیانتهایی فرق میکنه. اصلا این قضیه فلسفی نیست…
بسی مشعوف شدیم…
«دایره چون دارای آغاز و پایانی نیست، دلالت بر ابدیت دارد…»
فرهنگ نگارهای نمادها، جیمز هال
از روی اجبار چند روز پیش در تعطیلات سر از تئاتر شهر در اوردیم،با یکی از دوستان.
و باز از روی اجبار بین چند نمایش شاید بهترین انتخاب شد، نمایشی با نام “هتل پلازا”. نام اصلي اين نمايشنامه «اتاقي در هتل پلازا» است كه توسط شهرام زرگر به هتل پلازا ترجمه شده و توسط کورش نریمانی به اجرا در آمد.
نمايشنامه نيل سايمون سه اپيزود است كه از سوي مركز هنرهاي نمايشي يك اپيزود آن براي اجرا پذيرفته شد. اين نمايش درباره زن و مرد میانسالی است که تمام پول خود را برای عروسی دخترشان و کرایه یک شب در هتل پلازا صرف میکنند.
نمایش در تالار سایه با کنجایش ۱۰۰نفر اجرا شد. کورش نریمانی نیز در برای چند لحظهایی به روی صحنه آمد. نمایش نسبتا خوبی بود همراه با دو اشتباه گفتاری شدید که تقریبا همه را به خنده وادار کرد. به هر حال نمایش میتواند نمره قابل قبولی را از طرف تماشاگران کسب کند.
فريده سپاهمنصور، سيامک صفري، كوروش نريماني و پانتهآ حميدخاني به عنوان بازيگر در نمايش «هتل پلازا» حضور دارند.
لینک: نگاهي به نمايش”هتل پلازا” نوشته نيل سايمون و کارگرداني کورش نريماني
پ.ن: چند روز تعطیلات نه تنها بد نبود که خوش هم گذشت هر چند با همهی اقداماتی که کردم و کردیم نشد که نشد.
پ.ن: کلی سوال مثل گلولههای برف توی سرم ول میخوره… جوابش رو باید جایی جستجو کنم.
پ.ن: وقتی نویسنده مزرعهی حيوانات دوباره مینویسه واقعا لذت بخشه. جورج اورول داره وبلاگ می نویسه حتما ببینید
وقتی با یک تلنگر شمال و جنوب را گم کنی، شدید به خود شک میکنی که آیا لیاقت آن اعتماد به نفسی که داشتی را هنوز هم داری؟
هیچچیز سختتر از یک دوئل فکری نیست. بعد از مدتها باید باز هم بنشینم و باورهایم را بررسی کنم. فکر نکنم تغییری رخ دهد، ولی نقد خویشتن خویش واجب است.
جواب؟
بیخیال مگه همیشه باید جواب داشته باشیم؟
پ.ن: سازمان ملل حركت جدیدی را برای كمك به كودكان فقیر و گرسنه جهان شروع كرده است كه بر اساس آن به ازای هر كلیك روی یك سایت معرفی شده، به یك كودك گرسنه در جهان غذای رایگان میرسد. در این برنامه ، كاربران با مراجعه به سایت اینترنتی : http://thehungersite.com بر روی دكمه زرد رنگ وسط صفحه كلیك كرده و به این ترتیب به ازای هر كلیك، كمپانیهای اسپانسر هزینه یك وعده غذای رایگان را براي کودکان تقبل مي کنند.
حسم به زندگی چیز گنگی ست به مانند فیلم Alfie. نوسانی بین سبکی و سنگینی، شور و کسالت، لذت و بیهودگی، رهائی و خفگی.
بعضی موقعها احساس میکنم اطرافیام خودشون رو شبیه خانم “هاویشان” میکنند.
زندگیها خیلی داغون شده؛ اونقدر زیاد که بیپروا دارم همینطوری مینویسم… مینویسم… زندگی خیلی…
هر چند بیخیال میشم مثل همیشه.
پ.ن: من شادم، خوبم، زندگی میکنم و لذت میبرم از این احساسهای رفت و برگشتی. درست مثل یویو.
پ.ن: دیروز… دیشب… خیلی بد گذشت… امیدوارم اتفاقی که افتاد همون روند دیشب رو نداشته باشه. اصولا روز مرد همیشه باید بد بگذره.
پ.ن: امتحانات هر چند گند زده شد ولی کلی نمرات بالا هم داشتم و البته کلی هم…
پ.ن: نوشتنم نمییاد… من خوبم… ولی خوب نمیگذره…
“تروا سقوط کرد، رم سقوط کرد، اما من نه!”
پ.ن: برگرفته از جملهی: “تروا سقوط کرد، رم سقوط کرد، اما لنینگراد نه!”
پ.ن: امتحانات رو با کمال آرامش گند زدم، هر چند نه افتادم نه انداختند ولی خوب گند زدم بد جور.
معروف است که روانکاو در حین درمان بیمار، خود دچار نوعی روان پریشی می گردد
وقتی ماجرای “فارست گامپ” را در پست “بی دلیل ” نوشتم، هیچ نمی دانستم چیست که مرا به نوشتن چنین پستی کشانده است. اما حالا فکر می کنم که انگار اینک خود آرزومندم که بی دلیل با پست هایم بدوم. بی هیچ مقصدی و بی هیچ نیازی به خواننده! به گونه ای که آنها را جا بگذارم.
انگار از نخوانده ماندن پست هایم بیشتر لذت می برم تا خوانده شدنشان… متاســفم!